اینجادعوانیست تظاهرات نیست شعارنیست خبری ازپلیس ولباس شخصی وباتوم نیست.. انگار همه چیزدرسه وامتحانه وژوژمان! شاید به نظرخوب برسه،ولی ارزشمندترین سالهای جوونی من ومهمترین اتفاقای کشورم داره الان واینجا میگذره،همه ی اطرافیام انگارسرشون وهیچ وقت نمی خان ازین دنیای کوچیکشون دربیارن،هرچیزی که ازتلیویزیون پخش میشه اونا رو به شدت تحت تاثیرقرار میده ودایم درحال عوض کردن اعتقاداتشونن ودراین اوضاع دسرسی نداشتن به ماجراهاواخبار،نظریه های کاملن محکم ومزخرف درموردکشورو..میدن..
خیلی خسته شدم ازینجا،ازخودم ،ازهمه چیزوهمه کس
دیدم از کسی بخاری بلند نمیشه گفتم لااقل یه چیزی بنویسم اینجا اینقدر سوت و کور نباشه!
از این روزها باید بگم که بی شک مهمترین اتفاق خبر کاهش قابل توجه مدت سربازی ام هست.نه فقط برای این روزها که این اتفاق در تمام عمر قاعدتاْ فراموش نشدنی خواهد بود.البته بماند که مملکت به اندازه کافی تخیلی هست که به همون راحتی که این تصمیم اخذ می شه به همین راحتی هم لغو بشه!! ولی خب تا همین جا هم روزهای فوق العاده ای رو رقم زده.
البته ناگفته نماند به همون اندازه که از این اتفاق برای خودم خوشحال شدم،برای آقای ادواردو ناراحت شدم. شاید بقول خودش به جبران همه ی این بدبختی هایی هست که توی این سالهای غربت کشیدم.
...حالا باید تا از تصمیم شون پشیمون نشدن برم کارهای انصراف دانشگاه رو انجام بدم و دفترچه ی لعنتی رو پُست کنم!
از اتفاق های مهم این روزها بحث شیرین انتخاباته که همه با تمام توان در تلاش اند که دوباره دچار این آقای اسمشو نبر(!) نشیم!
...باید همه تلاش کنیم ...همه!